حسینی اخلاق در خانواده
سید علی اکبر حسینی
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 آبان ماه سال 1384
خاطراتى از زندگى خصوصى امام خمینى(ره)

 
خاطراتى از زندگى خصوصى امام خمینى(ره) از زبان همسر و فرزندانشان
  
                          

همسر امام:
حضرت امام به من خیلى احترام مى گذاشتند و اهمیت مى دادند. ایشان حتى در اوج عصبانیت هرگز بى احترامى و اسائه ادب نمى کردند. همیشه در اتاق، جاى بهتر را به من تعارف مى کردند. تا من نمى آمدم سر سفره، غذا را شروع نمى کردند.
حضرت امام حتى کار منزل، شستن ظرفها و حتى شستن لباسهاى بچه خودمان را وظیفه من نمى دانستند و اگر به این کارها دست مى زدم ناراحت مى شدند و آن را به حساب نوعى اجحاف نسبت به من مى گذاشتند. حتى وقتى وارد اتاق مى شدم به من نمى گفتند «در را پشت سرتان ببندید». صبر مى کردند تا بنشینم و بعد خودشان بلند مى شدند و در را مى بستند.
امام در مسائل خصوصى زندگى من دخالت نمى کردند. به من مى گفتند :«هرطور میل دارى زندگى کن، اما آنچه از تو مى خواهم این است که واجبات را انجام دهى و محرمات را ترک کنى، یعنى گناه نکنى.»
هرطور که دوست داشتم زندگى مى کردم. به رفت و آمدم با دوستانم کارى نداشتند.
فرزند امام:
امام خیلى صمیمى، خودمانى و مهربان بودند. همیشه تا آخر عمر با ما همینطور بودند. از نظر تربیتى ایشان براى ما یک الگو بودند و همیشه با عملشان ما را مقید مى کردند. اگر کار بدى انجام مى دادیم هیچوقت تغیر نمى کردند و کتک نمى زدند. گاهى اوقات یک تشر مى زدند و همان براى ما کافى بود. امام آنقدر جذبه داشتند که ما خود به خود از ایشان حساب مى بردیم و مواظب رفتارمان بودیم.
امام جز در مسائل شرعى بر بقیه مسائل خیلى سختگیرى نمى کردند. ایشان مقید بودند که ما واجبات را انجام دهیم و از گناهان دورى کنیم. اما هیچوقت کارهاى دینى به ما دیکته نمى شد. ما وقتى رفتار امام را مى دیدیم خود به خود در ما تأثیر مى گذاشت و سعى مى کردیم عمل کنیم. ایشان حتى یکبار هم به ما نگفتند که موقع نماز است و بروید نماز بخوانید. مى گفتند: «شما باید در طول این ساعت نماز بخوانید. واى به حال کسى که در طول این ساعت نماز نخواند.» صبح ها هم هیچوقت ما را براى نماز بیدار نمى کردند و مى گفتند: «اگر خودتان بیدار مى شوید، بلند شوید و نماز بخوانید. اگر بیدار نشدید قبل از نماز ظهر و عصر، نماز صبحتان را قضا کنید.»
ایشان همیشه در کارهاى منزل کمک مى کردند. و هیچوقت دستور نمى دادند که چاى یا آب یا هرچیز دیگرى برایشان ببریم. خودشان بلند مى شدند و به آشپزخانه مى رفتند.
ایشان به بچه ها خیلى علاقه داشتند. ایشان به دختر من که از شیطنت بچه خود گله مى کرد مى گفتند: «من حاضرم که ثوابى را که تو از تحمل شیطنت این بچه مى برى، با ثواب تمام عباداتم عوض کنم.» ایشان با نوه هاى خود خیلى صمیمى تر و رفیق تر بودند.
برگرفته از مجموعه کتاب: پا به پاى آفتاب
گردآورى و تدوین: امیررضا ستوده

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 147561


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
حسینی اخلاق در خانواده
شناسنامه کامل من...