حسینی اخلاق در خانواده
سید علی اکبر حسینی
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو

صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 11 آذر ماه سال 1384
 زن،حافظ کانون خانواده
    زن،حافظ کانون خانواده                   
                                             
 
 
پروفسورعبدالجواد فلاطوری
ترجمه: مهدی کهندانی
نقش زن و جایگاه او در اسلام براساس قرائتی که در قرون متوالی از این جایگاه در دین داشته اند بدون توجه به بستر اجتماعی که دین اسلام وارد آن محیط شده و به بسط خود پرداخته قابل شناخت نیست. آن اصالتی که در قرآن نسبت به حقوق زن داده شده مطمئنا متفاوت است از آنچه که در میان برخی مسلمانان به عنوان جایگاه زن در اسلام معرفی شده و بالطبع باعث اشتباه برخی محققین و به ویژه مستشرقین در معرض این جایگاه شده است.
مقاله حاضر را که پروفسور عبدالجواد فلاطوری درباره جایگاه زن در اسلام نوشته است را با هم می خوانیم.

تاکنون- نه در گذشته و نه در عصر حاضر- هیچ فرهنگی موفق نشده است جایگاه مرد و زن را در وابستگی زندگی خصوصی و اجتماعی مشترکشان به یکدیگر از هر منظری با رضایت کامل هر دو طرف و بدون نتایج نامساعد برای آنها به عنوان شریک زندگی و برای خانواده و جامعه به عنوان محیط زندگی آنها تعیین کند. به همین جهت هیچ معیار ایده آلی که برطبق آن به سؤالاتی که در اینجا مطرح شده بتوان پاسخ داد وجود ندارد. به علاوه مشکل دیگری نیز وجود دارد، یعنی معرفی ارزش ها و روابط یک قلمرو فرهنگی (یعنی اسلام) در حوزه دیگری که از آن دور است (یعنی غرب). بالاخره این مسأله به این علت که جهان اسلام هنگام پیدایش و پیشرفت اجتماعی اش در هیچ موردی به اندازه بحث موقعیت زن و مرد نسبت به یکدیگر، در زندگی خصوصی و جمعی، ساختارها، رسوم و عادات ملل و جوامعی که اسلام در آنها گسترش می یافت را نپذیرفته است، دشوارتر می شود.به همین علت شکاف بین تعلیم قرآن و واقعیت تاریخی و اجتماعی در هیچ موردی اینقدر بزرگ نیست. جایگاه پست، تبعیض و فرق گذاشتن بین زنان و مردان در ممالک اسلامی، که نقادان روی آنها تأکید کرده اند، آن گونه که ثابت شده، بیشتر ریشه در رسوم، عادات و ساختارهای اجتماعی بومی مللی که اسلام را پذیرفته اند داشته و نه در خود اسلام.این امر در مورد اکثر سنن و مناسبات اعراب پیش از اسلام که اسلام هنگام ظهورش با آنها به مبارزه برخاست، نیز صادق است، و البته اینها بلافاصله بعد از ظهور اسلام نمی توانستند به صورتی اسلامی شده در جوامع اسلامی مستقر شوند.
با پژوهش و تحقیق نیز مدارکی برای [تأیید] این واقعیت به ما می رسد. اسلام شناس و مورخ آلمانی، پروفسور برتولد اشپولر، نتایج تحقیقش در مورد این موضوع را چنین خلاصه می کند:
«با وجود همه احترامی که زن ایرانی در داخل خانه، بخصوص به عنوان مادر، از آن برخوردار بود، خیلی در اجتماع ظاهر نمی شد. عقاید سختگیرانه ای در سراسر خاورمیانه (شامل قلمرو بیزانس) در باره جایگاه زن در اسلام شایع بود که باعث شده بود که عقاید اعراب، که اساساً و ماهیتاً آزادانه تر بودند، رفته رفته از میان برخیزند و جا برای حبس آنها در حرمسرا باز گردد. در نقاط دور افتاده تر ایران سنت قدیمی تر ساسانی همچنان زنده بود و به این ترتیب زن در آزادی عمل خیلی محدود بود. در دیلم در پایان قرن دهم زنان تنها شبها و در لباس های سیاه اجازه داشتند بیرون بروند، و از طبس، در کویر نمک، روایت می کنند که هنوز در ۱۰۵۲ هر زنی که با مردی غریبه صحبت می کرد با مرگ مجازات می شد... در گیلان، چنان که در فرهنگ های ابتدایی رایج بود، کار دشوار کشت و زرع زمین بر دوش زنان بود.»
تا اینجا بحث از مناسبات اجتماعی در دوره متقدم اسلامی بین قرن های ۷ و ۱۱ در میان مللی که تاریخ آنها را به عنوان سه سازنده اصلی بنای اسلام می شناسد، بود.
در مورد دیگر ملل آسیایی و آفریقایی که بعداً به اسلام گرویدند نیز همین مطلب صادق است. به این جنبه عموماً ملی که خیلی سریع از تعلیم قرآن انحراف پیدا کرد و به عنوان تعلیم اسلام جا افتاده خودخواهی مردانه نیز اضافه می شود که می خواست و می خواهد سلطه اش بر زنان را با نقض حقوقشان، که اسلام روی آن تأکید کرده است، حفظ کند و به این عادت ادامه دهد. مثالی نمونه ای از قرون اولیه که در آن زمان از تساوی حقوق زن و مرد حتی در غرب هم هنوز سخنی در میان نبوده است، می تواند آنچه اکنون گفته شد را روشن کند.
عالم مصری، الشایان (۱۵۶۵-۱۴۹۲) نقل می کند: «هنگامی که سلطان مسلمان، محیی الدین ابن ابی اسبق، حاکمی مصری را ملاقات کرد، او را عالمی یافت که برای زنان خانه او روایاتی در باره حقوق زنان در برابر مردان از مجموعه حدیث بخاری می خواند. امیر بلافاصله با خشم و تمسخر عکس العمل نشان داد، به آن عالم دشنام داد و از او چنین درخواست کرد: نخست برای آنان (زنان) حقی را که مرد، از نظر اسلام، از آن برخوردار است بیان کن. زیرا ما مردان همین حالا هم که آنان (زنان) از حقوقشان در برابر ما آگاه نیستند حریفشان نمی شویم، حال اگر مطلع شوند که اسلام چه حقوقی برایشان در برابر ما (مردان) مقرر کرده است، دیگر چگونه می توانیم اصلاً با آنها کنار بیاییم؟»
امکان ندارد بتوانیم همه این جریان ها و انگیزه های درهم و برهم و مخالف یکدیگر را از اوضاع و احوال ملی، اجتماعی و شخصی جدا کنیم و تعلیم اسلام را در این باره در ناب ترین شکل آن عرضه کنیم. اینجا فقط به تعدادی از مواضع اسلام در خصوص این مسأله اشاره می شود: مواضع و افکاری که از منظر قرآن باید به عنوان اعلام مبارزه با نقض کرامت انسانی زنان و احیای تساوی مطلق ارزش هر دو جنس که از بدو خلقت شکل گرفته، به معنای تساوی مطلق همه انسان ها در برابر خدا فهمیده شوند.
موضع قرآن هنگامی شایان توجه تر می شود که به بررسی دقیق جامعه ای نظیر جامعه آن روز اعراب و کلاً خاورمیانه، شامل قلمرو مسیحی- بیزانسی می پردازد، که سلطه مطلق مردان، بیش از همه تفوق اقتصادیشان و وابستگی اقتصادی زنان [به آنان] را به عنوان واقعیتی بدیهی مفروض می گرفت. قرآن نه این مناسبات را ابداع کرده و نه با آنها موافقت کرده است، بلکه تلاش کرده که آنها را به نفع زنان تغییر دهد و حداقل تعدیل کند.این بدین معناست که در صورت تغییر نظام های اقتصادی و اجتماعی جوامع به بن بست رسیده به نفع زنان، خیلی آسانتر از آنچه تاکنون پذیرفته و پنداشته می شده است می توان به تعلیم اسلام به نفع جنس مونث تحقق بخشید:
زن در برابر خدا و بر طبق طبیعتش به عنوان انسان با مرد برابر است. به این ترتیب در نقل داستان خلقت، نظیر دیگر ادیان سامی، حوا به عنوان زن در فریفتن شوهرش، آدم، تحت تأثیر شیطان (مار) مقصر دانسته نمی شود. این گناه همزمان و به یک میزان به هر دوی آنها نسبت داده می شود. [ «فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مماکانافیه» ]: آنگاه شیطان آنها (آدم و همسرش) را بلغزاند که گناهی مرتکب شوند، که باعث شد از بهشت بیرون رانده شوند. «(قرآن ۲/۳۶)
اسلام ازدواج را عموماً هم به زن و هم به مرد با تأکید توصیه می کند. برای آن معمولاً دو دلیل آورده می شود: حفاظت از اصول اخلاقی جامعه یا حفظ افراد از هرزگی و روح بخشیدن به حیات اقتصادی به این صورت که مرد متأهل موظف می شود تأمین معاش خانواده را برعهده بگیرد، که برای این منظور کار صنعتی یا فعالیت تجاری، به عنوان مقدمه غیرقابل اجتناب، ضروری است. اما اگر در ازدواج بار اقتصادی بر دوش مرد گذاشته شده است، به زن نیز نقش قطب آرامش بخش محول می شود. (قرآن ۷/۱۹۸):... برای این که او (مرد) در کنار او (زن) به آرامش برسد... [... لیسکن الیها...]. ازدواج منحصراً از سوی زن انجام می شود که آمادگیش را برای آنچه نخست مرد باید برای آن اعلام آمادگی کند، اظهار می کند. در حالی که زن، به عنوان مادر، در خانواده خیلی بیشتر از احترام برخوردار است، مرد نیز به مقتضای مسئولیت های اقتصادی، در جامعه نقش های بزرگتر و در عین حال وظایف بیشتری دارد. برخلاف آیین های مرسوم باید هنگام نکاح مهریه مصطلح (صداق) تنها به عنوان هدیه (نحله) پیشنهاد شود.» و مهر زنان را به عنوان هدیه به آنان بدهید... «[واقرالنساء صد فتهن نحله...]. قرآن (۴/۴) یعنی مهریه نباید به عنوان اجرت زن را به کالایی مورد مبادله تنزل دهد. مسئولیت اقتصادی که برعهده مرد است، بدین معناست که زن حق معاشی در خور، خانه و لباس دارد، حتی وقتی که خودش دارای ثروت و از نظر اقتصادی کاملاً مستقل است. او علاوه بر آن حتی این حق را دارد که برای کارهایی که در خانه انجام می دهد و حتی برای شیردادن نوزادان از مرد طلب پول کند. مرد هیچ حقی ندارد که به زن علاوه بر وظایفش کوچکترین دستوری بدهد. وظایف او محدود است به این که دارایی، کانون خانواده و وفاداریش [نسبت به مرد] را حفظ کند.وظیفه محافظت متقابل از جمله در روایتی از محمد(ص) به این صورت بیان می شود: مرد حافظ خانواده اش است و در قبال آن مسئولیت دارد.
 
مشارکت زنان در مسایل اجتماعی، آن گونه که در زمان حضرت محمد(ص) معمول بود، بر طبق دستورات قرآن همراه با نوعی بازداری مطابق با آن یا به عبارت بهتر منع تحریک متقابل بود: واقعیتی که در نتیجه عوامگرایی تا سر حد بازداشتن زنان از این عرصه های زندگی مورد سوءاستفاده قرارگرفت
زن حافظ کانون خانواده مرد است و در برابر آن مسئولیت دارد. این وظیفه حفاظت مسئولیت متقابل غالباً به معنی تبعیض زنان گرفته شده و باعث سوءتفاهم شده است و مردان از آن سوءاستفاده کرده اند. وظیفه حفاظت مرد از زن در قرآن این گونه بیان شده است: الرجال قوامون علی النساء (۴/۳۴) که تنها به این معنا می تواند باشد که مردان مسئول زنان هستند و هیچ ارتباطی به بالاتر قرار دادن مردان نسبت به زنان ندارد.
قسمت بعدی جمله که در پی آن می آید: «زیرا خدا بعضی ها را نسبت به دیگران برتری داده است «[بمافضل ا... بعضهم علی بعض]، همانگونه که عالمی مصری در قرن ۱۶/۱۵ که در سطور قبل نام او ذکر شد، بدون این که تحت تأثیر جنبش های متساوی حقوق زن و مرد که خیلی دیرتر پیدا شدند، گفته است، تنها به برعهده گرفتن بار اقتصادی و دعوت مرد به فعالیت و مسئولیت اقتصادی اشاره دارد. او در این باره می گوید: «برتری مرد به شغلی است که با آن برای خانواده از راه مشروع پول در می آورد. از میان مردان آن که شغلی ندارد همرتبه زن است.» برتر دانستن مرد، که در اینجا و جایی دیگر از قرآن (۲/۲۲۸) از آن صحبت شده است در چارچوب وظایف و مسئولیت های اجتماعی است.اما وظیفه محافظت مرد از زن محدود به مسئولیت اقتصادی نیست. او علاوه بر آن موظف است که زن را در برابر آزار و اذیت مردان غریبه حفظ کند، که شرط آن نیز وفاداری زن است. برای این که این مسأله باعث سوءاستفاده مردان از برتری جسمانی شان نشود، این موقعیت خیلی حساس (لزوم محافظت از زن در برابر مردان بیگانه، لزوم وفاداری از جانب زن و ممنوعیت سوءاستفاده مرد از قدرت بدنی اش) به صورت ذیل توضیح داده می شود و برای هر دو طرف یک راه حل روانشناختی جنجال  برانگیز، آن هم تحت تحریم هر نوع تخطی بدنی توصیه می شود: پیرو این گفته که مردان مسئول زنان هستند گفته می شود:زنان در صورت نقض مکرر و مستمر وظایف دینی شان (نشوز، یعنی زن از مرد نافرمانی کند به این صورت که مرتکب بی عفتی های آشکار/ فاحشه مبینه شود)، تنها در این صورت هنگامی که زندگی مشترک به این علت غیرقابل تحمل می شود، برای جلوگیری از طلاق به مرد اجازه داده می شود که تدابیری اتخاذ کند که از پند دادن تا جدایی در بستر را شامل می شود؛ و اگر همه اینها مفید واقع نشود تنبیه غیردردناک (غیرمبری) را نیز در بر می گیرد. (با تفسیر قرآن تابان مقایسه شود).
در اینجا علما یکصدا معتقدند که فحاشی، هر نوع برخورد بد و حتی زدن ضربه های «غیردردناک» به زن به علت هر نوع مشاجره دنیوی و روزمره غدقن (حرام) است و تلاش می کنند حتی از بروز مورد نخست تا جایی که امکان دارد ممانعت کنند.
توصیف ضربه غیر دردناک باید اساساً هرگونه از کتک زدن را لغو کند. به همین ترتیب وظیفه زن این است که در چارچوب وظیفه عمومی هر مسلمانی، «امر به معروف و نهی از منکر کند» [تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر] (قرآن ۳/۱۱۰)، در این زمینه اثر تربیتی داشته باشد و مرد را از نقض وظایفش مانع شود.
به علاوه در مورد زن پذیرفته شده است که حقوقش را ابتدا از طریق داور و بعد از طریق دادگاه به دست آورد. طلاق، که اگر چه فی نفسه نامطلوبترین کار مجاز دانسته می شود (ابعد الحلال عندا... الطلاق)، از طریق طلاق (آزاد کردن) از جانب مرد و خور (آزاد شدن) از جانب زن صورت می گیرد. قرآن، به واسطه برتری اقتصادی مردان و در چارچوب وظیفه سرپرستی آنها، امکان تعدد زوجات را می پذیرد. اگر مرد، تنها بترسد از این که در صورت تعدد زوجات نتواند عدالت را میان آنها رعایت کند، از امکان این کار در همان آیه از قرآن [که امکان تعدد زوجات پذیرفته شده] ممانعت شده است (قرآن ۴/۳) [فأن خفتم الاتعدلوا فوحده] «اما اگر می ترسید از این که عدالت را (میان آنان) رعایت نکنید، آنگاه (فقط) یکی» .
افزون بر این، امکان حق طلاق برای زن در هنگام عقد ازدواج، در صورتی که مرد بدون موافقت او زن دومی اختیار کند، پذیرفته می شود. پیش از این برخی دولت ها (تونس، مصر و غیره) از این امر رسماً استفاده کرده اند.
در مورد ارث اگر زن یک یا چند برادر داشته باشد نسبت به آنها سهم کمتری از ارث به او می رسد. این مطلب به عنوان جبران مسئولیت اقتصادی بالاتری که برعهده مرد است و زن به طور کلی فاقد آن است، و جبران وظایف دفاعی، که تنها بر دوش مردان و نه زنان است، فهمیده می شود. در مورد تحصیل زنان خود حضرت محمد(ص) اولین کسی بود که با شروع وحی حلقه هایی از زنان و مردان به منظور تعلیم بهتر ایجاد کرد.
در تصاحب موقعیت های اجتماعی هیچ مانعی بر سر راه تساوی کامل حقوق زن [با حقوق مرد] قرار ندارد، با این فرض که قواعد اخلاقی که هم زنان و هم مردان موظف به آنها هستند رعایت شوند، به گونه ای که زن به عنوان شریک هم ارزش مرد می تواند کار کند، بدون این که همچون شیء مصرفی مورد علاقه مردان مورد سوءاستفاده و اذیت و آزار آنها قرار گیرد. [ذلک ادنی ان یعرفن فلایوذین] (قرآن ۳۳/۵۹)
مشارکت زنان در مسایل اجتماعی، آن گونه که در زمان محمد(ص) معمول بود، بر طبق دستورات قرآن همراه با نوعی بازداری مطابق با آن یا به عبارت بهتر منع تحریک متقابل بود: واقعیتی که در نتیجه عوامگرایی تا سر حد بازداشتن زنان از این عرصه های زندگی مورد سوءاستفاده قرارگرفت. کسب مجدد حقوق و آزادی هایی که اسلام داده است و کمتر از آن جنبش برابری حقوق زن و مرد در غرب که هنوز تمام نشده و حتی غالباً برای زیان رساندن به کرامت زنان مورد سوءاستفاده قرار گرفته است، باعث پیدایش جنبش جدید زنان در جهان اسلام شده است. این وضعیت و مخصوصاً این ،به موازات پیشرفت های سیاسی و اجتماعی در ممالک اسلامی به زنان اعتماد به نفس بالایی داده است و برای اولین بار در تاریخ اسلام گونه جدیدی از زنان مسلمان را به وجود آورده است، که جنبش های اجتماعی در کشورهای اسلامی خیلی مرهون آن هستند و بدون آن این جنبش ها نمی توانستند به هیچ موفقیتی نائل شوند.
 
 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 147527


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
حسینی اخلاق در خانواده
شناسنامه کامل من...