|
|
امام و خانواده


آیـنـه تـاریخ, از آغـاز آفـرینش تا فرجام آن همواره قامـت بزرگ مردانى را در سینه روایتها و درایتها خـود نگاه داشته است که خود, تاریخ ساز بودند. مردانى که خورشید بر نور وجودشان سر مى ساید و آسمان به پاسداشت عظمت آنان خاکبوس پایشان مى شود. مـردانـى کـه نرماى صـداى ملکوتى آنها گوش زمان را نوازش مى دهد و شعاع سیماى نـورانـى آنان روشنگر کوره راههاى ابهام و تردید است. مردانى که زندگیشان دفترى است گشوده براى پیمایش راه سعادت و پویش کمال; مردانى به وسعت همه تاریخ و به گستره همه حقیقتهاى هستى. آرى, انسانهایى که بر بلنداى بینش و بصیرت اند و به بیان نورانى قرآن کریم: ((و عـلـى الاعراف رجالٌ یَعرًفون کلاش بسیماهم;(1) و بر اعراف مردانى هستند که هر یک را از سـیـمایشان مى شناسند.)) اینان محک و میزانى هستند براى شناخت انسانها, و در سـیـماى نورانى و رفتار و گفتار الهى آنان همواره کامیابى و سعادت هویداست. پـاى در راه شناخت آنها گذاشتن, به واقع, دست آدمیان را به شبکه هاى ضریح هدایت رسانده و سعادت و سلامت دنیا و آخرت را به ارمغان مىآورد. آرى, آشـنایى با مردان بزرگ تاریخ, اکسیرى است که وجود خاکى انسانها را به طلاى نـاب مـبدّل مى سازد. اما در این میان تنها معرفت به انسانهاى برجسته و فرهیخته راهگشاى ما نیست; که عمل و تبعیت از رفتارها و کردارهاى آنان نیز ضرورى است. بـى شـک از جـمـلـه انـسانهاى برجسته تاریخ, امام خمینى(ره) است, که رهبر معظم انـقـلاب, ایـن انسان وارسته و اندیشمند, در باره او مى گوید: ((فقط با اخلاص در گـفـتـار و عـمـل مـى تـوان راه امام را پیمود)).(2) به عبارت دیگر اگر گفتار و انـدیـشـه آدمى با عمل او همراه و عجین گردد, چونان کبوترى که با دو بال سالم در دورتـریـن نـقـطـه آسـمان به پرواز درمىآید, در بیکران معنویت و ملکوت سیر خواهد کرد. گـذر از مـعـبـرهـاى صعب العبور زندگى و پاى گذاشتن در وادى حق و حقیقت نیاز به راهنما دارد. طى این مرحله بى همرهى خضر مکن ظلماتست بترس از خطر گمراهى(3) ((خضر)) زمان و راهـنـمـاى بـرجسته و خجسته دوران, حضرت امام خمینى, زیباترین جلوه رفتارى و بـرخوردى را بر ما نمایانده است که با اندک تامل در زندگى این بزرگوار مى توان به قله قدس انسانى صعود کرد. آنـچه پیش روى دارید, پژوهشى است در سیره عملى و رفتارى حضرت امام در خانواده که در سایه سار آشنایى با آن به یقین صحیفه اى نورانى و آیین نامه اى الهى فرا روى مـا قـرار مـى گـیـرد کـه با بهره گیرى از آنها مى توانیم زمینه سلامت خانوادگى و سـعـادت و جـاودانـگى را براى خویش فراهم سازیم. اینک شما طالبان حقیقت را, به سراى پرمهر امام دعوت مى نماییم. ازدواج, ملاکها و ارزشها از آن رو کـه اولین گام براى تشکیل خانواده اى سالم و سعادتمند, ازدواج است و در تـحـلیل مسایل مربوط به خانواده, ملاکها و معیارهاى صحیح در ازدواج همواره مورد نظر بوده و هست; به سیره عملى امام در ازدواج مى پردازیم. حـضـرت امـام در مـورد انتخاب همسر آینده خویش چنین مى گوید: ((من نمى خواهم از خمین همسر بگیرم, چون مى خواهم کفو خودم باشد. اگر خودم درس مى خوانم, مى خواهم هـمـسـرى بگیرم که هم فکر من باشد. در نتیجه باید از قم زن بگیرم و از خانواده روحـانـى و هم شان خودم)).(4) با اندک تامل و دقت در سخن حضرت امام درمى یابیم ((کـفویّت)) و ((هم شانى)), در ازدواج شرط مهم و اساسى است و چون دامنه تعریف ایـن واژه بـسـیار وسیع و گسترده است, افراد با دیدگاههاى خاص خود آن را تفسیر مـى کـنـند. در بسیارى از مجتمعهاى آموزشى که جوانان ما مشغول به تحصیل هستند و مـوقـعـیتهاى مناسبى براى ازدواج آنان فراهم مى گردد, با کمال تاسف مى بینیم به عـلـت فـهـم نـادرسـت از واژه ((کـفو)) مبناى اصلى در پذیرش خواستگاران بسیار مـتـفـاوت اسـت و گـاه بـا ایـن بـرداشتهاى اشتباه, زندگى را بر پایه هاى سست و ناپایدار بنا مى کنند. بـه نظر مى رسد در جامعه کنونى ما براى واژه ((کفو)), معانى زیر در نظر گرفته الف ـ همشهرى بودن عروس و داماد; ب ـ همدرس بودن یا وجود مدرک تحصیلى شده است: بـراى هـر دو; ج ـ هـم شـان بـودن در مادیات و شغل پدران; به عبارت دیگر زندگى دخـتـر و پسر در یک سطح مادى باشد; د ـ هم شان بودن از نظر زیباییهاى ظاهرى دو طـرف و نـزدیک بودن سن دختر و پسر; البته موارد دیگرى نیز وجود دارد که به علت رعـایـت اخـتـصار از شرح آنها مى گذریم. اگر به منبع و سرچشمه اصلى این تعاریف رجوع کنیم, جز نیک انگاریهاى عرفى چیز دیگرى نخواهیم دید. آنـان آنـگـاه که در مقام استدلال برمىآیند, مى گویند: فلانى با همسرش خیلى تفاوت سنى داشت و چنان شد, و یا اختلاف سطح زندگى مادى باعث جدایى در زندگى فلان فردشـد و ...! بـراسـتى آیا بهتر نیست بگذاریم واژه هایى با این عظمت را اهل علم و خـِبره هاى زمان تفسیر کنند, تا در دام قصه ها و داستانهاى مصنوعى گرفتار نشده و بـه واقـعـیات جامعه رو آوریم؟! امام با توجه به این سخن, ((کفو)) را این گونه مـعنا مى کنند: کفو و هم شان هر کسى آن است که از نظر معنوى و اعتقادى با او در یک سطح باشد, یا حداقل تفاوت کمترى داشته باشد. انـسـانى که شیفته علم است, کفو او کسى است که به علم احترام گذارد و طلب علم را دوسـت داشـتـه بـاشـد و از یک خانواده علمى و روحانى باشد. در واقع همشهرى بـودن, هـم شکل بودن و در یک سطح مادى قرار داشتن, به هیچ وجه منظور امام نبوده است. اگـرچـه کـم بودن اختلاف سنى در ازدواج همواره مطرح بوده است, ولى حضرت امام که خـود در هنگام ازدواج 28 ساله بوده و همسر بزرگوارشان در آن زمان 15 سال بیشتر نـداشـتـه انـد, در عـمـل, این شرط را خیلى اساسى ندانسته اند, زیرا در کنار این اختلاف سـنى, نزدیکى روحى و معنوى وجود داشته است که تفاوت سنى, تحت الشعاع آن قرار مى گیرد. اگـر انـسـان روح بـلندى داشته باشد و افق فکرى او وسیع بوده و بینش و بصیرت حـقـیـقى در وجود او باشد, به یقین موانع باارزش و شکافهاى سطحى را کنار زده و به سعادت واقعى دست خواهد یافت. بـه نـظـر مـى رسد امام پیام بزرگى براى نسل جوان ما دارد و آن این است که: اگر انـسان روح بلندى داشته باشد و افق فکرى او وسیع بوده و بینش و بصیرت حقیقى در وجـود او بـاشـد, به یقین موانع باارزش و شکافهاى سطحى را کنار زده و به سعادت واقعى دست خواهد یافت. نـکته دیگر که در ازدواج مورد نظر امام بوده است, خانواده همسر آینده ایشان اسـت. امام مى فرماید: ((مى خواهم از خانواده روحانى و هم شان خودم باشند)). به واقـع ایـن یـک ارزش اسـت, زیـرا هـر فردى پس از ازدواج با خانواده همسر خویش مـعـاشـرت خواهد داشت و در این ارتباطها آنچه مى تواند زمینه مناسب و شایسته اى بـراى حـفظ حدود و حرمتها و حتى استفاده از فرصتها فراهم آورد, نزدیک بودن افق فکرى و معنوى و اعتقادى است. حـاصل کلام اینکه, در ازدواج آنچه بیش از هر چیز مد نظر امام بوده, روح انسانها و مـعـنـویـات و اعـتـقـادات آنها است. اصالت خانوادگى نیز در نظر ایشان بسیار ارزشمند است. امـروز حضرت امام در درس فرمودند که طلبه هاى متاهل نباید شبها مطالعه کنند, بـلـکه شبها را به رسیدن به امور منزل و رسیدگى به زن و فرزند گذرانده و سحرها را بـه مطالعه اختصاص دهند یکى از فرزندان امام در همین زمینه مى گوید: ((خانم, (هـمـسـر امام) تا کلاس نهم یعنى سیکل, درس خوانده بودند که به عقد ازدواج حضرت امـام در آمـدنـد, ولـى در عـین حال نزد امام درس عربى مى خواندند و تا وقتى که پـنـجمین فرزند را به دنیا آوردند, مشغول درس خواندن نزد امام بودند)).(5) این کار سترگ بر پایه هاى مستحکم همان معیارهاى امام بنا شده است. حـضرت امام در زمینه کسب علم براى بانوان قدمهاى بسیار مهمى برداشته است و به واقع حقوق فراموش شده زن را که 1400 سال پیش توسط رسول رحمت, حضرت محمد(ص), احیا شده بود, در قرن بیستم با روشنگرى و روشن بینى بار دیگر به زن بازگرداند. امـام در مـورد انتخاب همسر براى فرزندان خود همواره بر خانواده تاکید فراوان داشـتـه و مى گفتند: ((خانواده ها باید هم مسلک باشند, سنخیت داشته باشند و موئمن و متعهد باشند)).(6) البته به گفته فرزندانشان در ازدواج آنان, رضایت دختر یا پـسـر شرط بود و در صورتى که دختر ایشان على رغم تایید صلاحیت داماد, خواستگارى وى را رد مى کرد, امام نیز رد مى کردند. اکـنـون که با چگونگى انتخاب همسر از منظر امام آگاه شدیم, چند نکته ضرورى را کـه از پـیـامدهاى انتخاب و ازدواج است به گونه فهرست وار مطرح مى کنیم. یکى از مـسـایل مهم پس از خواستگارى, برپایى مراسم عقد و عروسى و دیگر مسایل مربوط به آن است. فـرزنـد امـام در ایـن بـاره مـى گـویـد: ((در مراسم ازدواج فرزندانشان, هم عقد مـى گـرفتند و هم عروسى. البته خیلى مختصر و معمولى. نسبت به نوه هایشان چون بعد از انـقـلاب بـود, خـیلى ساده برگزار مى کردند)).(7) با توجه به اینکه اسلام دینى هـمـه جانبه بوده و هرگز به مسایل, نگرشى یکسویه ندارد, دستورها و تعالیم اسلامى هـمواره به گونه اى متعادل و مطابق با فطرت و عقل بشرى وضع شده است و همان گونه کـه مـکتب ما براى مسایل اخروى و معنوى اهمیت فراوانى قایل است; امور دنیوى را کـه ضایع کننده آخرت نباشد, نیز مورد نظر قرار داده و شادکامى و سعادت دنیوى و اخروى را با هم عجین نموده است. سـیـره عـملى امام در باره جشن ازدواج فرزندان ایشان, با موازین دینى مطابقت کـامـل داشـتـه و نکته قابل توجه این است که هم از تحجّر و مقدس مآبى, و هم از تـجملات و اسراف, پرهیز نموده و این امر الهى را به بهترین صورت انجام داده اند. اقـتضاى زمان و توجه به مشکلات اقتصادى جامعه از دوراندیشى ها و واقع نگریهاى این بـزرگ مـرد الـهـى است که هماره براى نسلهاى امروز و فردا به عنوان الگویى کامل خـواهـد بـود. در تـهـیـه جـهـیزیه نیز امام همواره تعادل و شانیت را در نظر مى گرفتند.

خانواده, بنیانى آسمانى اکـنـون کـه گـام نخست در تشکیل خانواده, مورد بررسى قرار گرفت, به سیره عملى امـام در بـاره افـراد خـانـواده مـى پردازیم و به عنوان مقدمه, بخشى از سخنان آسـمـانـى ایـن مـرد الـهى را در باره اهمیت خانواده از نظر گذرانده و سپس به برخوردهاى شخصى و جزئى او مى پردازیم, تا از سفره هدایتش توشه اى برگیریم. حقوق بسیار مادرها را نمى توان شمرد و نمى توان بحق ادا کرد. یک شبً مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعهد, ارزنده تر است. همسر شهید محلاتى به نقل از همسر بزرگوار خود مى گوید: ((... امروز حضرت امام در درس فـرمـودنـد کـه طـلـبه هاى متاهل نباید شبها مطالعه کنند, بلکه شبها را به رسـیـدن بـه امـور مـنزل و رسیدگى به زن و فرزند گذرانده و سحرها را به مطالعه اخـتـصـاص دهـند)).(8) توجه فراوان امام به حقوق زن وفرزند در این نکته اخلاقى کـامـلاش هویداست. قداست خانواده از دیدگاه ایشان در جاى جاى زندگىً خانوادگى و نصایح ایشان به دیگران بسیار قابل تحسین است. امام در وصیتنامه خود به یادگار خـویـش مـى نـویسد: ((... حقوق بسیار مادرها را نمى توان شمرد و نمى توان بحق ادا کـرد. یک شبً مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعهد, ارزنده تر است)).(9) و نـیـز در جـاى دیـگر مى فرماید: ((و به احمد, پسرم, وصیت مى کنم که با ارحام و اقـربـا خود خصوصاش خواهران و برادر و خواهرزادگان با مهر و محبت و صلح و صفا و ایـثـار و مـراعات رفتار کند و به همه فرزندانم وصیت مى کنم که با هم یکدل و یـک جـهـت باشند)).(10) امام حتى در اوج عصبانیت هرگز بى احترامى و اسائه ادب نمى کردند. همیشه در اتاق جاى بهتر را به من تعارف مى کردند. سـخنان و آموزه هاى گفتارى حضرت امام در باره خانواده فراوان است و پرداختن به آنـهـا نـیـاز بـه زمـان بیشترى دارد و از آن رو که ما به بررسى شیوه هاى عملى و رفـتـارى در زنـدگى ایشان مى پردازیم, از نقل سخنان امام صرف نظر کرده و سیره هاى عملى ایشان در این مورد را بیان مى کنیم. هـسته اصلى هر خانواده اى را مرد و زن تشکیل مى دهد و براى دستیابى به گوهرهایى کـه در صـدف وجود حضرت امام بوده است, باید به مقام همسر و زن در دیدگاه ایشان تـوجـه کـرده و رفـتارهاى این اسوه الهى را به عنوان الگویى از انسان کامل در احترام به همسرصحیفه اى از صفات امام در خانواده افق پایین تر از معصوم به جهانیان ارائه داد. همسر امام که سالها در سایه این آفتاب جهانى مى زیسته و صندوقچه اى از خاطرات و حـوادث تـلخ و شیرین زندگى امام را در سینه دارد; در باره رفتار امام مى گوید: ((حضرت امام به من خیلى احترام مى گذاشتند و خیلى اهمیت مى دادند. هیچ حرف بد یا زشـتى به من نمى زدند ... امام حتى در اوج عصبانیت هرگز بى احترامى و اسائه ادب نـمـى کـردنـد. هـمیشه در اتاق جاى بهتر را به من تعارف مى کردند)).(11) به واقع احـترام متقابل, اکسیرى است که زندگى خانوادگى را به طلاى سعادت و کامیابى مبدل مـى سـازد. اگـر ارتـبـاط همسران و رفتار و گفتار آنان با احترام و تکریم باشد, بـهـتـریـن آمـوزشـگـاه ادب در خانه, این دنیاى کوچک, ایجاد خواهد شد و در این آمـوزشگاه, فرزندان و انسانهاى فردا آموزش خواهند دید. احترام امام به همسرشان چـنـان مـشهود بود که همه اهل خانه به گونه اى صحنه هایى از آن را ترسیم کرده و در مـورد رفـتـار کـریمانه و احترامآمیز امام بسیار سخن گفته اند; از جمله دختر امـام مـى گـویـد: ((بـرخـورد حضرت امام با همسرشان در عین صمیمیت و محبت بسیار مـحـتـرمانه بود. در تمام مسایل شخصى و خانوادگى نظر خانم محترم بود و[ ایشان] هـیـچ گـونـه دخـالـتـى در امور داخلى منزل نداشتند)).(12) احترام به سلیقه هاى یـکـدیـگر یکى از بهترین شیوه هاى ایجاد تفاهم در خانواده ها است. امام در زندگى خـود از ایـن اخـلاق نـیـکـو بسیار استفاده مى کردند. در احادیث و روایات نورانى ائمـه مـعـصـوم(ع) نیز بحث اکرام و احترام به همسر به عنوان یک اصل اساسى جهت اسـتـحـکام روابط خانوادگى مطرح شده است. امام صادق(ع) در این زمینه مى فرماید: ((مـن اتـّخـذ امـراة فلیِکرًمها فانّما امراة احدکم لِعبة;(13) هر کس زنى بگیرد, باید او را احترام کند. زن لِعبَت و دلبر است (آن را ضایع نسازید))). و نـیـز پـیامبر گرامى اسلام مى فرماید: ((... اخذتموهنّ على امانات الله ...;(14) شماها زنان را به عنوان امانات الهى گرفتید)). پـیـامـبر مى فرماید: ((آنقدر جبرئیل سفارش زنان را نمود, تا آنجا که گمان کردم براى شوهر جایز نیست به زنش اِف بگوید)). احترام زن در اسلام به گونه تاکیدى مطرح شده است. ((زن از نـظر اسلام میهمان محترمى است که از جنبه احترام, میهمان است و از جهت دخـالـت در امـور زنـدگـى, شـریک صاحبخانه (شوهر) و از نظر امور داخلى, مدیر و سـرپـرسـت است)).(15) خانم اگر کارى در خانه انجام مى دادند, حتى اگر استکانى را جـابـه جـا مـى کـردند و ما نشسته بودیم, امام با ناراحتى به ما مى گفتند: شما نـشـسـته اید و خانم کار مى کنند! در مورد مصادیق روایات ذکرشده با تاملى کوتاه در زنـدگـانى امام مى بینیم چگونه این احادیث شریف مورد توجه قرار گرفته, تطبیق با عترت, زندگى ایشان را نورانى کرده است. همسر امام, آنگاه که از احترام امام بـه خـود سخن مى گوید, بیان مى کند: ((تا من نمىآمدم سر سفره, خوردن غذا را شروع نمى کردند. بـه بچه ها هم مى گفتند: صبر کنید تا خانم بیاید)).(16) در همین زمینه دختر بزرگ ایـشـان مـى گوید: ((اگر بگویم که در طول شصت سال زندگى, زودتر از خانم, دستشان تـوى سـفـره نـرفت, دروغ نگفته ام. اگر بگویم کوچکترین توقعى از ایشان نداشتند, دروغ نـگفـته ام. حتى مى توانم بگویم در طول شصت سال زندگى هیچ وقت یک لیوان آب هـم از خـانـم نـخـواسـتند)).(17) احترام فراوانى که امام براى همسر خویش قایل بـودنـد, جز روش و منش زندگى ایشان شده بود, به گونه اى که حتى در تبعید, آنجا که همسرشان همراه ایشان نبود, همواره نسبت به وضع خانواده دغدغه خاطر داشتند. ایـن مـطـلـب را از نـامـه هـاى آن بزرگوار به فرزندانش مى توان دریافت. امام در نـامـه اى به فرزند بزرگوارش, مصطفى, از ترکیه (بورسا) چنین مى نویسد: ((... لازم بـه تـذکـر نـیـسـت کـه باید با مادر و متعلقین با کمال مهربانى و عطوفت رفتار نـمـایـیـد; مـخـصوصاش خدمت کنید به مادر که رضاى خداى تعالى در آن است)).(18) مـیـزان علاقه امام به خانواده و بویژه همسر بزرگوار ایشان, در نامه ها و سخنان و پـنـدهایى که به فرزندان خویش داشته اند, کاملاش مشخص و مشهود است. علاقه امام بـه همسرشان تا آنجاست که همسر ایشان مى گوید: ((احترام مرا نگه مى داشتند و حتى حـاضر نبودند که من در خانه کار کنم. همیشه مى گفتند: جارو نکن. و اگر مى خواستم لـب حـوض روسـرى بچه را بشویم, مىآمدند و مى گفتند: بلندشو, تو نباید بشویى. من پـشـت سـر ایشان اتاق را جارو مى کردم ... یک روز وقتى ناهار تمام شد, من نشستم لـب حـوض تا ظرفها را بشویم. ایشان همین که دیدند من دارم ظرفها را مى شویم, به فـریـده, یـکى از دخترها که در منزل ما بود, گفتند: فریده! بدو, خانم دارد ظرف مـى شـویـد. حـتـى وقـتـى وارد اتـاق مـى شـدم, به من نمى گفتند که در را پشت سرم بـبـندم)).(19) با توجه به تعالیم و دستورهاى دین مبین اسلام در روایات و آیات, انـجـام امور خانه و به عبارت دیگر خانه دارى, جز وظایف واجب زن بشمار نمىآید;حـتـى شیردادن به فرزند نیز بر زنان واجب نیست. انجام کارهاى مربوط به خانه از سـوى زن جـنبه احسان و لطف دارد. اگر متون روایى را بررسى کنیم, مى بینیم خدمت زن در خـانـه مـسـتـحـب است. چنانکه در ((وسایل الشیعه)) بابى به عنوان ((بابِ اسـتـحـبـابً خـًد0مـَة الـمراة زوجها فى البَیت0)), وجود دارد. در این باب مـى خـوانـیـم: ((زن صـالـحـه از هزار مرد غیر امام در دوره هاى گوناگون زندگى همواره به نکات تربیتى ـ به وسیله آموزش عملى ـ اهمیت زیادى مى دادند. بناى اصلى اعتماد باید از سالهاى اول ازدواج باشد و در طول زندگى هر روز بیش از پیش سطح اعتماد بالا رود. صالـح بهتر است و هر زنى به مدت هفت روز در خانه به همسرش خدمت کند و خدا هفت در از درهـاى جـهـنم را بر او ببندد و هشت در از درهاى بهشت را بر او بگشاید و او از هـر درى کـه خـواست, وارد شود)).(20) پس گرچه امور خانه وظیفه زن نیست, ولـى بـه قـصـد تـقـرب به خداوند متعال, وى در انجام آنها باید کوشا بوده و با اخلاص, به امر خانه دارى بپردازد. در هـمین کتاب شریف آمده است: ((اگر بانویى با ظرف آبى همسرش را سیراب کند, به انـدازه عبادت یک سال که روزها روزه باشد و شبها در حال عبادت, به او خیر عطا مى شود)). اکـنـون که دانستیم اسلام در مورد ((زن)) و وظایف او چه دیدگاهى دارد, به سیره عملى حضرت امام برمى گردیم و مصداق بارز برخورد دینى و اسلامى را بررسى مى کنیم. حـضـرت امـام هرگز از همسر خویش توقعى نداشتند و انجام امور منزل را جز وظایف ایـشـان نـمـى دانستند و حتى با انجام برخى از امورً خانه توسط همسر خود ممانعت کرده و به فرزندان خویش متذکر مى شدند کارهارا انجام دهند. یکى از فرزندان امام مى گوید: ((اگر روزى خانم غذا را تهیه مى کردند, هر چقدر هم کـه بـد مـى شد, کسى حق اعتراض نداشت و امام از آن غذا تعریف مى کردند. خانم اگر کـارى در خـانـه انجام مى دادند, حتى اگر استکانى را جابه جا مى کردند و ما نشسته بـودیـم, امـام بـا نـاراحـتـى بـه مـا مـى گـفـتـنـد: شما نشسته اید و خانم کار مـى کـنند!)).(21) یکى از نتایج مهم و ارزشمند احترام به دیگران, آموزش و تعلیم اخلاق نیکو به دیگران و بویژه کودکان است. آنگاه که مرد در خانه به عنوان همسرى وظـیـفـه شناس همواره همسر خود را مورد احترام قرار داده و در مقابل فرزندان از زحـمـات وى سـپـاسـگـزارى کـنـد و نـیز زن, مقام همسر را در نظر داشته و با او مـحـتـرمانه و مهربانانه برخورد کند, فرزندان آنها نیز, این سجیه اخلاقى را در زندگى خویش خواهند داشت. در سـخنان فرزندان امام اثر شگرف احترام و تکریم بسیار واضح و بارز است. فرزند امـام مـى گـوید: ((اگر ما دو ـ سه نفرى با هم نزد امام مى رفتیم و صحبت مى کردیم امـام مـى فـرمـودنـد: چـرا اینجا نشسته اید و مادرتان در آن حیاط تنهاست؟ بروید پـهـلـوى مادرتان صحبت کنید)).(22) ابراز علاقه و محبت به همسر که نماد بارز آن در احـتـرام به او ظهور مى کند, فرزندان را نسبت به عظمت مادر آگاه کرده و آنان نـیز برخوردى کریمانه و محترمانه خواهند داشت. فرزند امام در جاى دیگر مى گوید: (((امـام) هـمیشه خیلى به خانم احترام مى گذاشتند و خیلى به ایشان اظهار محبت و عـلاقـه مـى کـردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوى ما فرزندان علنى کـنـنـد)).(23) یـکى دیگر از فرزندان امام مى گوید: ((یک روز من ایستاده بودم و دخـترهایم نشسته بودند ایشان[ امام] با ناراحتى گفتند: بلند شوید, بروید, مادر شـما جلوى شما ایستاده, چرا شما نشسته اید؟ بلند شوید از جایتان!)).(24) احترام بـه مـادر در مـبـانـى دینى ما بسیار مهم شمرده شده و بر آن تاکید فراوان شده اسـت; بـه گـونـه اى کـه در قـرآن کـریـم آمده است: ((و وصّینا الانسانَ بوالدیه احـسـانـاش حـَمَلَت0ه اِمده کِر0هاش و وضعته کِرهاش و حَم0لِهِ و فصاله ثلاثون شـهـراش ... .(25) و انـسـان را[ نـسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مـادرش با تحمل رنج او را باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد و دوران باردارى و شیرخوارى او سى ماه است)). در آیـه شـریـفـه, احسان به پدر و مادر سفارش شده است و براى یادآورى زحمتهاى آنان به سختیهاى ((مادر)) اشاره شده است. خـداونـد مـتـعـال از طـریق تحریک عواطف و بیان رنجهایى که مادر مى کشد, زمینه مـنـاسبى را براى احترام به مادر فراهم مى سازد. در آیات دیگر نیز به مناسبتهاى گـونـاگـون احـتـرام به والدین مطرح شده است که به علت اختصار تنها به ذکر نام سـوره هـا و شـمـاره آیات بسنده مى کنیم. در سوره بقره, آیه 83 و سوره نسا, آیـه 36 و نـیز در سوره انعام, آیه 151 و همچنین در اسرا, آیه 23 احسان و تکریم به والدین بیان شده است. اکـنـون که به مقام و عظمت مادر و وجوب احسان و احترام به او در تعالیم دینى و قـرآنـى آگـاهـى یـافـتیم, نگاهى گذرا به شیوه تکریم مادر از سوى امام خواهیم داشت. دخـتـر بـزرگ حضرت امام در این باره مى گوید: هیچ گاه کارى از من نمى خواستند. من نـاراحـت مـى شـدم و مى گفتم: آقا! از من کارى بخواهید. مى گفتند که سن من بالاست. بـزرگ هـسـتم و مادر چندین فرزند. به همین دلیل به من احترام مى گذاشتند)).(26) آرى فـرزنـد امام آنگاه که خلعت مقدس مادرى را به تن مى کند, ارزشى ویژه در نزد امـام مـى یابد. او دیگر تنها دختر امام نیست, بلکه ((مادر)) فرزندانى است و از ایـن جهـت احـتـرامـى خـاص خواهد داشت. توجه امام به مقام مادر به حدى است که عـلـى رغـم زمینه واقعى حس اعتماد در خانواده, با صداقت و امانتدارىً متقابل مرد و زن فراهم مى شود و هرگز نمى توان اعتماد را یکسویه بدست آورد. امـام خمینى: من از تو مى خواهم که واجبات را انجام دهى و سعى کنى محرّمات را انجام ندهى, ولى در مورد عرفیات, مساله اى نیست و آزاد هستى. مـسـوئولـیـتهاى بسیار سنگین سیاسى ـ علمى که داشتند, روز زن و مادر را فراموش نـکـرده و حتى به گونه اى تعلیمى اهمیت آن را براى کودکان ـ با عمل خویش ـ بیان مـى کردند. یکى از نوه هاى امام خاطره زیبا و به یادماندنى از سیره امام را در ایـن بـاره نـقل مى کند: ((روز (مادر) بود و پدربزرگ به ما پولى دادند که با آن بـراى مـادرانـمـان چـیزى بخریم و به آنها تقدیم کنیم)).(27) این خاطره شیرین بـراى کـودکـى خردسال به زیباترین صورت, ارزش و مقام مادر را زنده نگه مى دارد. امـام در دوره هاى گوناگون زندگى همواره به نکات تربیتى ـ به وسیله آموزش عملى ـ اهـمیت زیادى مى دادند. اگرچه نصیحت و اندرز که تربیت مستقیم است, در برخى از دوره هـاى زندگى ایشان بوده و از طریق نزدیکان و دوستان ذکر شده است, ولى نحوه تـربـیـت با توجه به حال و مقام مخاطب بوده است. براى مثال خانم طباطبایى عروس ایـشـان مى گوید: ((اگر من به یکى از بچه هایم مى گفتم که کارى برایم انجام دهد و او نـمـى داد, آقـا خـیـلى ناراحت مى شدند. اگر کسى در اتاق بود, آرام و اگر کسى نـبود, بلند به بچه ها مى گفتند: چرا به حرف مادرت گوش نمى دهى؟ تو باید به مادرت احـترام بگذارى)).(28) در این آموزه گفتارى, چند نکته مهم تربیتى نهفته است: 1ـ تـوجـه بـه تـربـیـت کـودکان در هر مقام و جایگاه که باشیم و تذکر براى حفظ حـریـمـها و اداى واجبات 2ـ استفاده از پند و اندرز مستقیم, در جایى که ارزشها مـورد توجه قرار نمى گیرد و حرمتها حفظ نمى شود 3ـ توجه به شخصیت کودک هنگام پند و انـدرز دادن, به گونه اى که اگر در میان جمع صورت مى گیرد, آرام و حتى مخفیانه مـطـرح شود و اگر غریبه اى در جمع نیست, براى تعلیم عمومى در مقابل کودکان دیگر گفته شود. حـال کـه سـخن از مادر و مقام ارزشمند و والاى او است, فرازى از وصیتنامه حضرت امـام را کـه در بـاره مـادر اسـت و خـطاب به فرزند بزرگوارشان سیداحمد خمینى نـوشـته اند, بیان مى کنیم تا ((حِسن ختام این قسمت)) باشد: ((پسرم! آخر وصیت من آن اسـت که در خدمت به ارحام خصوصاش مادرت که به ما حقها دارد, کوشش کن و رضاى آنـان را به دست آور)).(29) حس اعتماد, اکسیرى براى بهتر زیستن یکى از موارد ضـرورى جهت ایجاد استحکام خانوادگى و سلامت و سعادت خانواده, وجود حس اعتماد بـویـژه بـیـن همسران است. اگر این اعتماد در خانواده باشد, بسیارى از اختلافات نـاشـى از سوظنهاى بیجا و غیرتهاى نابجا از بین خواهد رفت. گفتنى است که بناى اصلى اعتماد باید از سالهاى اول ازدواج باشد و در طول زندگى هر روز بیش از پیش سـطـح اعـتـماد بالا رود. اعتماد متقابل در زندگى امام به وضوح دیده مى شود و با انـدک مطالعه در باره روش و منش زندگى خانوادگى ایشان مى توان به الگویى ناب و کـامـل دست یافت. البته همان گونه که در مورد احترام بیان کردیم, امام نه تنها خود, اعتماد به همسر و فرزند دارد, بلکه بذر اعتماد به نفس و اعتماد به دیگران را در قـلـب کـودکـان و وابـستگان خویش مى افشاند. یکى از فرزندان امام مى گوید: ((مـا بچه بودیم. یادم مىآید که با توپ بازى مى کردیم (توى اتاق) و توپ را زدیم و شـیـشـه را شـکستیم. آقا آمدند خیلى ناراحت که ما را تادیب کنند که چرا این کـار را کـردید؟ من گفتم: خانم به ما گفتند که بازى کنید عیب ندارد. تا من این را گـفتم, ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند. از ایـن جهت اگر مى خواستند ما را تنبیه کنند, نکردند)).(30) با توجه به برخورد امـام مـى بینیم که اگرچه از شیطنتهاى فرزندان ناراحت شده اند, ولى وقتى مى بینند بـا اجـازه مـادر چـنـین کارى را انجام داده اند, به خاطر اعتماد به مادرشان و ایـجـاد حس اعتماد در فرزندان نسبت به مادر و سخنان او از تنبیه کودکان سر باز مـى زنـنـد. بـا این عمل در واقع دیوار مستحکم اعتماد و احترام به یکدیگر, محیط خانه را از هر گزندى حفظ خواهد کرد. هـمـچـنین از سوى چند تن از فرزندان و نزدیکان امام این مطلب بیان شده است: در مـرتـبـه آخـر کـه آقـا را گـرفـتند و به ترکیه تبعید کردند, آقا در ساعت آخر ((مـِهـر))شان را توى دست خانم گذاشته و مى گویند: این امانت پیش شما باشد و به کسى نگویید. بعدها آقا از ترکیه به نجف مىآیند. چند ماه نجف بودند. در این مدت اخـوى بـه ترکیه و نجف مى روند, ولى خانم هیچ از اینکه مِهر آقا پیش من است, با آنچه که اصلاش در منزل ما مطرح نبود, دختر و پسر بودن بچه ها بود. هـمـه بـچه ها براى امام, عزیز بودند. ما هیچ وقت احساس نمى کردیم که حتى ایشان کدام یک از ما را بیشتر دوست داشتند و کدام یک را کمتر. او را در آغـوش گـرفـتـه و صورت به صورت او گذاشتند و پیشانى او را بوسیده و فـرمودند: دختر خیلى خوب است. دختر خیلى خوب است. دختر خیلى خوب است. و در گوشش دعا خواندند و ... کـسى صحبت نمى کنند, حتى با اخوى)).(31) این عمل نشانگر اعتماد امام به همسرشان است. نکته جالب در این قضیه امانتدارى همسر امام و توجه به سخن ایشان است. زمـیـنـه واقعى حس اعتماد در خانواده, با صداقت و امانتدارىً متقابل مرد و زن فراهم مى شود و هرگز نمى توان اعتماد را یکسویه بدست آورد. ثـمره ارزشمند اعتماد به یکدیگر در زندگى زناشویى, آزادى و آزادگى است; البته در چارچوب دستورهاى دینى و معارف الهى. اگـر زن بتواند اعتماد همسرش را به خویش جلب کند, در زندگى خانوادگى و اجتماعى بـا آزادى بیشترى مواجه خواهد شد, در حالى که عدم اعتماد, پایه و بنیان خانه و خانواده را سست نموده و محدودیتهایى در ارتباطات مشروع زن و مرد ایجاد مى کند. در ایـن زمـیـنه نقل است که امام در همان اوایل ازدواج به همسرشان گفته بودند: ((مـن از تو مى خواهم که واجبات را انجام دهى و سعى کنى محرّمات را انجام ندهى, ولـى در مـورد عـرفـیـات, مـسـالـه اى نیست و آزاد هستى)).(32) این سخن منشورى جـاودانـه بـراى زنـدگى پاک و حیات طیبه خانوادگى است, زیرا در سایه سار انجام تـکالـیـف شـرعى و حـفـظ ارزشهاى دینى, بدون شک زندگى فردى و اجتماعى نیز با شـالـوده دیـنـى هـمـراه خواهد بود. اگر در زندگى, خدامحورى و اخلاص و تقوا به عـنـوان اصـول اساسى و محورى در نظر گرفته شوند, بقیه شوئون زندگى زیرمجموعه همین ارزشها قرار خواهد گرفت و سعادت بشر را تضمین خواهد کرد. یـکـى از یاران امام مى گوید: ((... بنده مِصرّ بودم به اینکه رمز موفقیت ایشان را در ایـن حـیـات دنیوى بیابم. به یک چیز متوجه شدم و آن این بود که ایشان در کـارهایشان و افکار و اعمالشان و گفتارشان بیش از یک چیز را هدف قرار نمى دادند و آن ((خـدا)) بـود)).(33) تـربیت فرزند, دین باورى و انسان پرورى اکنون که با سـیـره عـمـلـى امام در باره همسر و مادر آشنا شدیم, به شیوه عملى در تربیت فـرزنـدان مـى پـردازیـم. بـا ورود اولـیـن فـرزند به خانه و خانواده, شکل اصلى خـانـواده, تـغـیـیر یافته و برخوردهاى جدید و متفاوتى را مى طلبد. قبل از ورود فـرزنـد, احـترام متقابل همسران و اعتماد و ایجاد فضاى اعتماد بین آن دو و نیز تـوجـه به نیازهاى متقابل تا حدى آسان بوده و مشکلات کمترى در زندگى وجود خواهد داشـت, ولى آنگاه که خانواده به یک مثلث تبدیل شود, به گونه اى که هر سه ضلع آن بـایـد در مـقـابـل یکدیگر انعطاف ویژه اى داشته باشند, مباحث اصلى تربیتى مطرح مـى گـردد, کـه بـراى ایـجاد تفاهم و یکرنگى و یکدلى باید از الگوهاى کامل بشرى بهره گرفت. امام خمینى, رادمرد قرن ما, در زمینه چگونگى تربیت فرزندان و برخوردهاى مناسب بـا آنـان, مـعـارف نابى را بر جاى نهاده است, که ما در سه محور اساسى آنها را یکى از مشکلات بزرگ در خانواده هایى کـه داراى چـند فرزند دختر و پسر هستند تبعیض الف ـ عدم تبعیض بین فرزندان بـررسى مى کنیم: در برخورد با آنان است. از آثارسو تبعیض مى توان به: حس عدم اعتماد, حسد, خودکم بینى و امام هنگام تبعید در نـامـه اى خـطـاب بـه هـمسر خویش مى نویسند: ((اگر این کاغذ رسید, جواب را زودتر بـنـویـسید و ... اگر جواب نوشتید, تمام بچه ها به خط خودشان یکى دو کلمه برایم بنویسند)). حـضـرت امام بچه هاى خردسال را خیلى دوست داشتند و مى گفتند: در نجف از حرم که برمى گشتم, بچه ها را با وجود اینکه کثیف بودند, خیلى دوست مى داشتم. انـتـقـامجویى اشاره کرد; اگرچه آثار دیگرى نیز وجود دارد. یکى از دختران امام مـى گـویـد: ((آنـچه که اصلاش در منزل ما مطرح نبود, دختر و پسر بودن بچه ها بود. هـمـه بـچه ها براى امام, عزیز بودند. ما هیچ وقت احساس نمى کردیم که حتى ایشان کـدام یک از ما را بیشتر دوست داشتند و کدام یک را کمتر; البته ظاهراش نسبت به اولاد دخـتـر اظـهـار محبت بیشترى مى کردند)).(34) تبعیض بین دختر و پسر از رسوم ناپـسـند جاهلى و جاهلیت بود, که رسول رحمت, حضرت محمد(ص), سخت با آن مبارزه کـرد, ولـى مـتـاسـفانه هنوز رسوباتى از آن در برخى نقاط جهان, از جمله ایران دیـده مـى شـود. پـیـامـبـر گـرامى اسلام در این باره مى فرماید: ((نًعمَ الوَلَد الـبـنـات: مـِلـَطـّفـاتٌ, مجهّزاتٌ موِنًساتٌ, مبارکاتٌ, مِفَلَیّات;(35) چه فـرزنـدان خـوبى هستند دختران! بالطافت, آماده به خدمت (درخانه), مونس و همدم, بابرکت و نظیف)). بـا تـوجـه بـه اهـمـیت دین مبین اسلام به مقام دختر و احیاى شخصیت او و روایات نـورانى که از معصومان(ع) در باره محبت به فرزند دختر آمده است, مى بینیم حضرت امـام به دختران محبتى بیشتر دارد و در رفتار, بین آنها تبعیضى قایل نیست. این درس بزرگى از زندگى ایشان است. یکى از اعضاى دفتر امام مى نویسد: ((در زمستان سال 63 خداوند فرزند دخترى به من عطا کرد. چند روز پس از تولد, مادرش او را به بیت امام(ره) آورد ... از پله هاى حیاط بالا مـىآمـدم کـه تـوجـه حضرت امام به حقیر جلب شد. با تبسم و نشاط کم سابقه اجازه ورود دادنـد. قـبـل از آنـکه سخنى بگویم, فرمودند: بچه خودتان است؟ عرض کردم: بـلـه! بلافاصله دو دستشان را به علامت تحویل کودک جلو آوردند و همزمان پرسیدند: دختر است یا پسر؟ عرض کردم: دختر است. او را در آغـوش گـرفـتـه و صـورت بـه صورت او گذاشتند و پیشانى او را بوسیده و فرمودنـد: دخـتر خیلى خوب است. دختر خیلى خوب است. دختر خیلى خوب است. و در گوشش دعا خواندند و ...))(36). امـام خمینى: من حاضرم که ثوابى را که تو از تحمل شیطنت حسین مى برى, با ثواب تمام عبادات خودم عوض کنم. یـکى از ویژگیهاى معروف حضرت امام که نمودار حکمت و وارستگى آن حضرت است, اصل سـکـوت و صمت است; سخن گفتن در حداقل و مبتنى بر اداى تکلیف. جمله ((دختر خوب است)), آن هم به صورت کلى, گرچه مورد ((خاص)) است, ولى انگار که خطاب ((مطلق)) اسـت و مـخـاطـب هـمگان, و تاکید بر خوبى دختر ـ سه بار ـ به منظور مبارزه با رسومات جاهلیت کهنه و مدرن! است. تـوجه به دختران در خانه شیوه صحیح تربیتى برخاسته از دستورهاى حکیمانه شارع است. یـکـى از فرزندان امام رفتار حضرت امام را این گونه بیان مى کند: ((رفتارشان با تـک تـک فـرزنـدان به گونه اى بود که هر کس فکر مى کرد او را بیشتر از بقیه دوست دارنـد)).(37) و نـیـز فـرزنـد دیگر ایشان در مورد نحوه برخورد عاطفى امام با فـرزنـدان مـى گوید: ((همه فرزندانشان را دوست داشتند. هر کدام که پهلوى ایشان مى رفت; فکر مى کرد که او را از همه بیشتر دوست دارند. حتى هر کدام از فرزندان ایشان که بچه اش را پیش آقا مى برد; فکر مى کرد که آن بچه را از هـمـه بـیشتر دوست دارند)).(38) این شیوه و سنت پیامبر اسلام بوده است که بـا افراد به گونه اى برخورد مى کردند که تبعیض در آن راه نداشت. یکى از شاگردان حضرت امام, آیت الله حسین مظاهرى, این ویژگى را این گونه ترسیم مى کند:. ((از رسـول گـرامى اسلام نقل مى کنند که حضرتش با اصحاب[ به گونه اى] رفتار مى کرد کـه هـر فـردى فکر مى کرد که او اعزّ[ عزیزترین] افراد نزد پیامبر اکرم(ص) است. بـراسـتـى کـه اسـتـاد بـزرگـوار ما[ حضرت امام] در درس چنان بودند)).(39) اگر انـسـانـهـا در خـانـه و خـانواده که کوچکترین واحد اجتماعى است, به دستورها و تـعـالـیـم دین اسلام عمل کرده و بایدها و نبایدهاى دینى را سرلوحه زندگى خویش قـرار دهـنـد, ایـن خـصلت و ویژگى در جان آنها شکل گرفته و به گونه اى استوار و راسـخ در بـقیه شوئون زندگى آن را به کار خواهند برد. امام نه در خانه, که در کـلاس و در مـنـاصـب و مـقـامـها ـ که مرجعیت و رهبرى و ولایت فقیه است ـ همواره فـرزنـدان, شـاگـردان و مـریـدان خود و ملت را با حقوقى عادلانه در نظر گرفته و پرورش مى دهند. ب ـ تشویق و تنبیه جـایـگـاه تـشویق و تنبیه در مبانى تربیتى و روانشناسى تربیتى براى اهل دانش و بـیـنش شناخته شده است و آثار آن در زندگانى فردى و اجتماعى کاملاش هویداست. با تـوجـه بـه اینکه ما در صدد معرفى الگوى مناسب تربیتى هستیم و نه در مقام بیان نـکـات تـخـصـصى و ویژه تربیتى و نیز به علت اختصار, از آثار تشویق و تنبیه و کـیـفـیـت و انـواع آن و بایدها و نبایدهاى تربیتى, گذر کرده و مصادیق تشویق و تنبیه را در رفتار و گفتار حضرت امام جستجو مى کنیم. تا سلام کردم, گفتند: بچه ات کو؟. گـفـتـم: نـیاورده ام. اذیت مى کند. ایشان به حدى ناراحت شدند که گفتند: اگر این دفـعـه بدون فاطمه مى خواهى بیایى, خودت هم نباید بیایى یکى از شاگردان امام که به منزل ایشان رفت و آمد داشت, مى رفت, مى نویسد: ((امام غالباش با نوه هاى خود و نـبـیـره ها, با اسباب بازى, بازى مى کردند و آنها را دور خود جمع کرده و با آنها شـریـک بازى مى شدند و از آنها راجع به درس و حساب مى پرسیدند. اگر در میان آنها کـسـى بـود کـه نمره خوبى آورده بود, امام او را تشویق مى کردند و به او جایزه مـى دادنـد, مـثـلاش یک شیشه عطر)).(40) کارشناسان تربیتى بر این باورند که اگر تـشـویق بدون زمینه خاصى صورت گیرد, نتیجه مطلوب نخواهد داشت. در مورد ائمه خانه را دست کم نگیرید. تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسى بتواند یک نفر را تربیت کند, خدمت بزرگى به جامعه کرده است. معصوم(ع) نیز نقل شده است آنها به مقدار معرفت افراد عطا مى کردند. یـکـى از نوه هاى امام مى گوید: ((وقتى بچه بودم یک بار که امام مشغول نمازخواندن بـودنـد, من هم رفتم و پشت ایشان ایستادم و همان کارهایى را که ایشان مى کردند, تـکـرار کـردم. امام چند جلد کتاب کودکان به من دادند)).(41) نکته قابل توجه, انـتـخـاب هـدیه اى متناسب با شخص مورد نظر است. کتاب و عطر و جانماز و غیره با بـیـنـش و بـصـیـرت امـام بـه دیـگران هدیه مى شد. یکى از نوه هاى امام در باره هـدیـه هایى که امام در عید به نوه هاى خود دادند, مى گوید: ((امام به دیگر نوه ها عـطر هدیه دادند و به من چیز دیگر و فرمودند: چون تو ازدواج نکرده اى, بنابراین احـتـیـاجـى به عطر ندارى)).(42) امام با این عمل خویش یک حکم شرعى را به نوه خـویش تعلیم مى دهند و براى اینکه احساس تبعیض نشود, به گونه اى لطیف و زیبا علت تفاوت هدایا را بیان مى کنند. ج ـ اظهار محبت مـحـبـت اکسیرى است که قلبهاى افراد را به هم نزدیک کرده و آنها را در ارزشهاى والاى انـسـانى و الهى به تکامل مى رساند. آنچه در این مقام اهمیت فراوان دارد و بـراى مـحکمترکردن پایه هاى خانواده, نقشى محورى دارد, ابراز و اظهار محبت است. اگـرچـه دوست داشتن و عشق ورزیدن امرى قلبى و درونى است, اما نمود آن در گفتار و رفـتـار انـسانها ظهور مى یابد. حضرت امام محبت خود به خانواده را به صورتهاى گـونـاگـون و بـا شیوه هایى متفاوت ابراز مى کنند و در سخنان, نامه ها و برخوردها شـدت عـلاقـه را ابـراز مى دارند. امام هنگام تبعید در نامه اى خطاب به همسر خویش مـى نـویـسـنـد: ((اگـر ایـن کـاغذ رسید, جواب را زودتر بنویسید و ... اگر جواب نـوشـتـیـد, تـمام بچه ها به خط خودشان یکى دو کلمه برایم بنویسند)).(43) و نیز مـى نویسند: ((جاى هیچ نگرانى نیست; فقط از اینکه از شماها بى اطلاعم, قدرى نگران هستم)). انسانهاى برجسته و بزرگ حتى اگر مسوئولیتهاى اجتماعى ـ سیاسى داشته و فکر آنها مـشـغـول بـاشد, هرگز از وظایف و به گفته برخى از اندیشمندان از کوچکهاى بزرگ غـافـل نـمـى شـونـد. در سـیره ائمه(ع) مى بینیم آنها نسبت به خانه و خانواده و کـوچـکترین مسایل مربوط به آن هرگز بى توجهى نکرده و همواره شیعیان را سفارش به انـجـام هـر کـارى در حدود خود مى کردند. امام خمینى نیز به عنوان شیعه شیفته اهل بیت(ع) همواره متوجه همه امور بودند. خـانـم طـبـاطبایى همسر محترم مرحوم حاج سید احمدآقا, رابطه محبتآمیز امام با فـرزندش را این گونه بیان مى کند: ((على (پسر پنج ساله ام) علاقه بسیار زیادى به آقا داشت. امـام هم او را دوست داشتند. همیشه مى گفتند: من خودم بچه داشته ام, اما على چیز دیگرى است)).(44) امام خمینى: سعى کنید با هم رفیق باشید. اگر مرد هستى و در بـیـرون از خـانه هزاران مساله دارى, وقتى به خانه مىآیى, ناراحتیهایت را پشت در بگذار و سعى کن با لطف و مهربانى داخل خانه شوى. هـمـچـنین دختر امام مى گوید: ((حضرت امام بچه هاى خردسال را خیلى دوست داشتند و مـى گـفـتـنـد: در نجف از حرم که برمى گشتم, بچه ها را با وجود اینکه کثیف بودند, خـیلى دوست مى داشتم. و امام به دختر من که از شیطنت بچه اش گله مى کرد, مى گفتند: مـن حـاضـرم که ثوابى را که تو از تحمل شیطنت حسین مى برى, با ثواب تمام عبادات خـودم عوض کنم)).(45) محبت و علاقه امام به افراد آنقدر زیاد بود که در خاطرات نـزدیـکـان و وابـستگان ایشان به مقدار زیاد بیان شده است. از جمله نوه دخترى ایـشان مى گوید: ((اگر ما یک یا دو روز به خانه امام نمى رفتیم, مى گفتند: کجاها بـودیـد شما؟ اصلاش مرا مى شناسید؟! گاهى دخترم فاطمه را به منزل ایشان نمى بردم. یک روز وارد خانه امام که شدم, دیدم دارند توى حیاط قدم مى زنند. تا سلام کردم, گـفـتند: بچه ات کو؟ گفتم: نیاورده ام. اذیت مى کند. ایشان به حدى ناراحت شدند که گـفـتـند: اگر این دفعه بدون فاطمه مى خواهى بیایى, خودت هم نباید بیایى)).(46) نـوه امـام خاطره اى شیرین از روزهاى تلخ آخر عمر امام بیان مى کند: ((در آخرین شب حیات امام به دیدار ایشان رفتم, تا شامشان را ببرم. وقتى مقدارى شام خوردند و پـس از آن کـمـى آب طالبى خوردند, گفتم: آقا! شما آب طالبى را که دوست داشتید, چـرا نـمـى خـوریـد؟ رو کـردنـد بـه مـن و گـفتند: زهرا! من تو را هم خیلى دوست داشـتـم)).(47) ایـن جـمله و دیگر جمله هاى امام که بِعد عاطفى ایشان را نمایان مى سازد, براى انسانها بهترین نمونه و الگوى تربیتى است. بـا پـیروى از سیره عملى امام بهشت کوچکى بر روى زمین بنا خواهد شد. بهشتى که در آن جـز سـلام و خـیـر و نـیـکـى نیست. ((و یِلَقّونَ فیها تحیّة و سلاماش)) (سوره فرقان, آیه 75). اکـنـون کـه با رفتار آسمانى این بزرگ مرد قرنآشنا شدیم, به عنوان حسن ختام, چند مـوعـظه و نصیحت اندیشمندانه در باره روابط خانوادگى و تربیت فرزندان را ـ که تـوسـطـ نزدیکان امام بازگو شده است ـ مطرح مى نماییم. ان شاالله با عمل کردن به نـصـایـح و انـدرزهـاى ایـشـان کـانون خانوادگى ما همیشه سالم بماند. ابتدا به تـوصـیه ها و سفارشهاى امام در ابتداى عقد به دختران و پسران مى پردازیم که ضامن سـعادت آنهاست: ((سعى کنید با هم رفیق باشید. اگر مرد هستى و در بیرون از خانه هـزاران مـساله دارى, وقتى به خانه مىآیى, ناراحتیهایت را پشت در بگذار و سعى کـن بـا لطف و مهربانى داخل خانه شوى)).(48) امام خطاب به عروس خانمها مى گفتند: ((تـو هم ممکن است در خانه خیلى کار کرده و خسته باشى, ولى نباید خستگى خود را به شوهرت منتقل کنى. به استقبالش برو و زندگى گرمى براى خودتان درست کنید)). حـضـرت امـام در باره شغل بانوان هیچ گونه ممانعتى نکرده و پیوسته مى فرمودند: ((فـعـالیت کنید ولى حدود شرعى ـ از جمله رضایت همسر ـ را رعایت کنید)).(49) امـام غـالباش با نوه هاى خود و نبیره ها, با اسباب بازى, بازى مى کردند و آنها را دور خـود جـمـع کرده و با آنها شریک بازى مى شدند و از آنها راجع به درس و حساب مى پرسیدند. سـیـره و سـخن امام مرزهاى اندیشه ها و تاریخ و جغرافیا را شکسته و بر قلبهاى پـاک انسانهاى دین باور, در هر کجاى هستى که باشند, مى نشیند و سعادت جاودانه را به ارمغان مىآورد. و آنـگـاه کـه زنـان گله و شکایت از خانه دارى و بچه دارى مى کردند, با این جمله آمـوزنـده امام روبه رو مى شدند: ((خانه را دست کم نگیرید. تربیت بچه ها کم نیست. اگـر کـسـى بـتواند یک نفر را تربیت کند, خدمت بزرگى به جامعه کرده است)).(50) وقـتـى از تـربـیـت دیـنى کودکان بحث مى شد, امام با اعتدال ویژه اى که همیشه در رفـتـار ایـشان مشاهده مى شد و در گفتارشان نیز با صراحت دیده مى شد, مى فرمودند: ((چـهـره شـیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکنید)).(51) و نیز در مورد کودکانى کـه به سن تکلیف نرسیده اند, مى فرمود: ((بچه ها قبل از سن تکلیف باید رو به نماز بـایستند, تا عادت کنند)).(52) براستى که سخن از خورشید, در بند کشیدن حقیقتها اسـت و واژگان ما هرچند مقدس و بزرگ باشند, توان توصیف بزرگ مردانى این چنین را نـخواهند داشت. سیره و سخن امام مرزهاى اندیشه ها و تاریخ و جغرافیا را شکسته و بـر قـلبهاى پاک انسانهاى دین باور, در هر کجاى هستى که باشند, مى نشیند و سعادت جـاودانـه را بـه ارمـغـان مىآورد. روح پاک او در ملکوت با اجداد مطهر و مقدسش
1ـ سوره اعراف, آیه 46.پاورقى محشور باد!. 2ـ روزنـامـه جـمـهـورى اسلامى, 69/3/17, سخن رهبر انقلاب در دیدار با میهمانان خارجى شرکت کننده در مراسم سالگرد ارتحال امام. 3ـ مولانا, مثنوى معنوى. 4ـ امیررضا ستوده, ((پا به پاى آفتاب)), ج1, ص94. 5ـ همان, ص96. 6ـ همان, ص104. 7ـ همان, ص105. 8ـ حمید بصیرت منش و دیگران, ((صحیفه دل)), ص127. 9ـ تبیان (جایگاه زن در اندیشه امام خمینى), ج8, ص143. 10ـ همان, ص144. 11ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص50. 12ـ همان, ص96. 13ـ علامه مجلسى(ره), ((بحارالانوار)), ج103, ص224. 14ـ مرحوم محدث نورى, ((مستدرک الوسائل)), ج2, ص551. 15ـ دکتر سیدجواد مصطفوى, ((بهشت خانواده)), ج1, ص97. 16ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص50. 17ـ همان, ص92. 18ـ صحیفه نور, ج22, ص42. 19ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص50 و 51. 20ـ شیخ حِر عاملى, ((وسائل الشیعه)), ج14, ص123. 21ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص97. 22ـ همان, ص67. 23ـ همان. 24ـ همان, ص91. 25ـ سوره احقاف, آیه 15. 26ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص91. 27ـ همان, ص231. 28ـ همان, ص191. 29ـ صحیفه نور, ج22, ص364. 30ـ روزنامه اطلاعات, 1371/3/13, ص12. 31ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص98. 32ـ همان, ص96. 33ـ یاد یار, ضمیمه روزنامه جمهورى اسلامى ایران, 1369/3/13, ص44 ـ 47. 34ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص102. 35ـ وسائل الشیعه, ج15, ص100. 36ـمحمدحسن رحیمیان, ((در سایه آفتاب)), ص127 ـ 129, با اندک تصرف و تلخیص. 37ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص102. 38ـ همان, ص91. 39ـ بـه روایـت جـمعى از فضلا, ((سرگذشتهاى ویژه از زندگى حضرت امام خمینى, ج5, ص165. 40ـ مطالب و خاطراتى از شاگردان امام, ((صحیفه دل)), ص60. 41ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص232. 42ـ همان, ص214. 43ـ صحیفه نور, ج22, ص46. 44ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص189. 45ـ همان, ص107. 46ـ همان, ص200 و 201. 47ـ همان. 48ـ همان, ص173. 49ـ همان. 50ـ همان, ص172. 51ـ همان, ص123. 52ـ همان, ص190.
|